شعر و ادبیات
اطلاعات گروه
موضوع:
موضوعی برای گروه ها ایجاد نشده است.
نام:
شعر و ادبیات
شرح:
در این گروه می توانید اشعار زیبا ، متون ادبی و مناجات های مورد علاقه خود را ارسال نمائید. لطفاً برای هر شاعر مبحثی با نام شاعر باز کرده و اشعار وی را در آن مبحث ارسال نمائید.
ایجاد شده:
دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۸۸
ایجاد کننده:
نوع گروه:
عمومی
هر کاربری می تواند به عضویت در گروه در آید و ان را مشاهده نماید.
خصوصی
این گروه برای به عضویت درآمدن اعضا نیاز به تائید مدیر گروه دارد ، کاربران غیر عضو امکان مشاهده مشخصات گروه را دارند ، اما مباحث گروه را مشاهده نخواهند کرد.

اطلاعیه ها

اطلاعیه ای برای نمایش وجود ندارد.

مباحث

آخرین پاسخ توسط zahra در تاریخ چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۲
آخرین پاسخ توسط mahi در تاریخ يكشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۲۴
آخرین پاسخ توسط mahi در تاریخ يكشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۱۷

دیوار نوشته

مجید, سه شنبه, 07 فوریه 2012
مجید
همیشه کوه یخی، سرد را نمی فهمد

دلی که نشکسته درد را نمی فهمد

فقط به خاطر اینکه صدا ندارد مرگ

کسی شکستن یک مرد را نمی فهمد

 
mahi, یکشنبه, 05 فوریه 2012
mahi

گر به دولت برسی مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . . .
 
هستی, چهارشنبه, 27 ژولیه 2011
هستی
نبود...پیدا شد...آشنا شد...دوست شد...مهر شد...
گرم شد...عشق شد...یار شد...تار شد...بد شد...
رد شد...سرد شد...غم شد...بغض شد...اشک شد...
آه شد...دور شد...گم شد...
 
نیلوفر, جمعه, 01 اکتبر 2010
نیلوفر
من از غزل زیاد خوشم میاد خصوصا اگه عاشقونه باشه و در حد درک و فهم من.مثنوی لیلی و مجنون هم قشنگه من همشو خوندم.
 
milad, چهارشنبه, 29 سپتامبر 2010
milad
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می شود، اما او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشكل است؛ زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می كند. « شارل دو مونتسكیو »
 
amir hossein yosefiyan, شنبه, 16 ژانویه 2010
amir hossein yosefiyan
به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي کني در حالي که هيچ بدي در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است که آن را رام نکرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه کاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز
 

کاربران برتر در بخش جامعه مجازی

 

گروه های فعال