persiancloud
شعر و ادبیات
اطلاعات گروه
موضوع:
موضوعی برای گروه ها ایجاد نشده است.
نام:
شعر و ادبیات
شرح:
در این گروه می توانید اشعار زیبا ، متون ادبی و مناجات های مورد علاقه خود را ارسال نمائید. لطفاً برای هر شاعر مبحثی با نام شاعر باز کرده و اشعار وی را در آن مبحث ارسال نمائید.
ایجاد شده:
دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۸۸
ایجاد کننده:
نوع گروه:
عمومی
هر کاربری می تواند به عضویت در گروه در آید و ان را مشاهده نماید.
خصوصی
این گروه برای به عضویت درآمدن اعضا نیاز به تائید مدیر گروه دارد ، کاربران غیر عضو امکان مشاهده مشخصات گروه را دارند ، اما مباحث گروه را مشاهده نخواهند کرد.

اطلاعیه ها

اطلاعیه ای برای نمایش وجود ندارد.

مباحث

آخرین پاسخ توسط doosjoon در تاریخ شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۲۲
آخرین پاسخ توسط mahi در تاریخ يكشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۲۴
آخرین پاسخ توسط mahi در تاریخ يكشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۱۷

دیوار نوشته

REZA, یکشنبه, 19 فوریه 2012
REZA
اینم شعر انگلیسی پاییز

Beneath the sunny autumn sky,
With gold leaves dropping round,
We sought, my little friend and I,
The consecrated ground,
Where, calm beneath the holy cross,
O'ershadowed by sweet skies,
Sleeps tranquilly that youthful form,
Those blue unclouded eyes.

Around the soft, green swelling mound
We scooped the earth away,
And buried deep the crocus-bulbs
Against a coming day.
"These roots are dry, and brown, and sere;
Why plant them here?" he said,
"To leave them, all the winter long,
So desolate and dead."

"Dear child, within each sere dead form
There sleeps a living flower,
And angel-like it shall arise
In spring's returning hour."
Ah, deeper down cold, dark, and chill
We buried our heart's flower,
But angel-like shall he arise
In spring's immortal hour.

In blue and yellow from its grave
Springs up the crocus fair,
And God shall raise those bright blue eyes,
Those sunny waves of hair.
Not for a fading summer's morn,
Not for a fleeting hour,
But for an endless age of bliss,
Shall rise our heart's dear flower
 
mahi, یکشنبه, 19 فوریه 2012
mahi
گر عاشق رافنا ومردن باشد
یادر ره عشق جان سپردن باشد
پس لاف بود آنچه بگفتند که عشق
ازعین حیات آب خوردن باشد
 
مهرداد, جمعه, 17 فوریه 2012
مهرداد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا جام منو بشکست لیلی
 
mahi, جمعه, 17 فوریه 2012
mahi
زیبد که به درگاهت نومید نگردد باز
آنکس که به امیدی در خاک رهت افتد
 
مجید, سه شنبه, 07 فوریه 2012
مجید
همیشه کوه یخی، سرد را نمی فهمد

دلی که نشکسته درد را نمی فهمد

فقط به خاطر اینکه صدا ندارد مرگ

کسی شکستن یک مرد را نمی فهمد

 
mahi, یکشنبه, 05 فوریه 2012
mahi

گر به دولت برسی مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . . .
 
هستی, چهارشنبه, 27 ژولیه 2011
هستی
نبود...پیدا شد...آشنا شد...دوست شد...مهر شد...
گرم شد...عشق شد...یار شد...تار شد...بد شد...
رد شد...سرد شد...غم شد...بغض شد...اشک شد...
آه شد...دور شد...گم شد...
 
نیلوفر, جمعه, 01 اکتبر 2010
نیلوفر
من از غزل زیاد خوشم میاد خصوصا اگه عاشقونه باشه و در حد درک و فهم من.مثنوی لیلی و مجنون هم قشنگه من همشو خوندم.
 
milad, چهارشنبه, 29 سپتامبر 2010
milad
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می شود، اما او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشكل است؛ زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می كند. « شارل دو مونتسكیو »
 
amir hossein yosefiyan, شنبه, 16 ژانویه 2010
amir hossein yosefiyan
به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي کني در حالي که هيچ بدي در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است که آن را رام نکرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه کاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز
 

کاربران برتر در بخش جامعه مجازی

 

گروه های فعال